اینجا ایرانه باند فرود آقا امام زمان(عج)

گناه کردن و جهالت ممنوع!!!

اینجا ایرانه باند فرود آقا امام زمان(عج)

گناه کردن و جهالت ممنوع!!!

اینجا ایرانه باند فرود آقا امام زمان(عج)

Runway به معنای باند فرود است.ما ایرانیان مسلمان و به خصوص شیعیان باید برای ظهور مولامون آقا امام زمان (عج) تلاش کنیم....کلیپ های من در آپارات رو هم تماشا کنین http://www.aparat.com/alirezazarnooshe

مصاحبه با مستبصر ژاپنی

دوشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۵، ۰۴:۲۴ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

مصاحبه خبرنگار مصاف با مستبصر ژاپنی، خانم اتسوکو (فاطمه) هوشینو:

2540

•    از چگونگی آشنایی تان با اسلام شروع کنیم؟

آشنایی من با دین اسلام به خاطر حادثه 11 سپتامبر بود. وقتی آن صحنه را دیدم اولین لحظه خیلی شوکه شدم، بعد به خودم آمدم و فکر کردم که آیا ممکن است یک حادثه ای بطور طبیعی این گونه دیده بشود؟!

و به قول معروف رایحه توطئه شنیدم، چون درست شبیه به یک صحنه فیلم هالیوودی بود، و هم خیلی زحمت می کشیدند که در مورد دین اسلام سیاه نمایی کنند.

من در مورد دین اسلام خوب نمی دانستم اما چون همیشه از شبکه های تلویزیونی صحبت ازاسلام بود و از اسم های مسلمانان مثل، محمد، علی و... استفاده می کردند، من ناچار بودم به دین اسلام علاقه مند بشوم تا ببینم اسلام چه دارد که آنها مجبور هستند این قدر جنجال راه بیندازند، من نمی دانم اما باید خیلی مهم باشد، و بعد من شروع کردم به مطالعه.

........


•    در زمان حادثه 11 سبتامبر شما کجا زندگی می کردید؟
من در آن زمان در توکیو بودم. مطالعات من حدود شش ماه طول کشید. زمانی که مسلمان شدم در استان نیگادا بودم.

•    زمان آن حادثه شما چند سالتون بود؟

اجازه بدین که نگم.

•    چند سال است که اسلام آوردید و شیعه شدید؟

من اول تفاوت بین شیعه و سنی را نمی فهمیدم و برایم مهم هم نبود چون فقط به قرآن اهمیت میدادم، ولی شش ماه بعد از مسلمان شدن من متوجه شدم که باید شیعه بشوم.

•    دقیقا چگونه شیعه شدید؟

من مطالعه می کردم ولی کتاب های خوبی نداشتم و کتاب های عمومی اساتیدی که مسلمان نبودند را می خواندم. به سایت های اسلامی می رفتم و مقالات را مطالعه می کردم و در کنار این ها قرآن را. در قرآن من جواب سوال سالیانه خودم را پیدا کردم: و ما خلقنا الجن والانس الا لیعبدون.

برای من زندگی خیلی پوچ و بی معنا بود، غذا می خورم، می خوابم، پول در میارم، لذت می برم، خرج می کنم و...؛ اما من نمی خواستم این طور ادامه بدهم، خیلی از ژاپنی ها واقعا بی هدف هستند، در 10 سال گذشته در هر سال بیش تر از 30000 نفر خودکشی می کنند، و این آمار واقعا بالا است.

بعد از آن، من خواندم که بیش از 750 آیه در مورد علوم انسانی در قرآن است که به خیلی از آن ها به علوم امروزی هم پی نبرده اند، و این واقعا یک معجزه است. مثلا حقوق زنان، آن ها در سیاه نمایی هایشان از دین اسلام می گویند که: زنان مسلمان مثل انسان زندگی نمی کنند و زندگی هایشان شبیه به برده ها است. ولی من خودم مطالعه کردم و دیدم این گونه نیست و ارزشی که برای زنان غربی مشخص کرده اند شاید این گونه دیده شود اما در اصل آنها زنان را به کالا تبدیل کرده اند.

•    قبل از اسلام دینتون چی بوده؟
بودایی بودم

•    یک بودای معتقد بودید؟
نه، من فکر می کنم که بودا ممکن است که آرامش بدهد اما هدایت نمی کند و کامل نیست، هدایت چیز دیگری است. من بودا را فرهنگ می بینم.

•    خانواده شما با این مساله که شما به سراغ اسلام رفتید مشکلی نداشتند و موضعی نمی گرفتند؟
چرا، ما هر روز می جنگیدیم.

روزی به حال خودم سوره یس را انتخاب کردم و گوش دادم، برق زد، با این که من اصلا عربی را نمی فهمیدم، این معجزه قرآن است. همان اولین قسمت، همین که سوره یس شروع شد آن برق زد.

•    آهنگش برایتان جالب بود یا مورد دیگری؟ می توانید توضیح بدهید؟

نمی دانم، نه آهنگش نبود، انگار که حضرت رسول پیش من آمدند و گفتند: بیا سمت من و در راه من باش، واقعا نمی توانم با کلمه ها توضیح بدم. قبل از سوره یس من واقعا تصمیم داشتم مسلمان بشوم، چون جواب سوال سالیانه ام را پیدا کرده بودم، اما جراتش را نداشتم، اما شما تصور کنید حضرت رسول پیش شما بیاید و به اسلام دعوتتان کند.  من بعد از سوره یس مسلمان شدم.

در آن زمان من در نیگادا بودم و در توکیو یک مرکز اسلامی بود که فاصله زیادی با نیگادا داشت، اما من می خواستم هرچه زود تر مسلمان بشوم، با آن مرکز تماس گرفتم و گفتم من نمی توانم به آنجا بیایم اما می خواهم که مسلمان بشوم، میشود تلفنی شهادت بگویم؟ آن ها گفتند بیا و من اصرار کردم که نمی توانم بیایم چون خیلی دور هستم و به این ترتیب من شهادت دادم و مسلمان شدم.

این واقعا لطف خدا  بود که من با آن مرکز رابطه مستقیم نداشتم چون امکان داشت که به آن سمت بروم.

آن مرکز چند کتاب کوچک و یک قرآن با ترجمه ژاپنی برای من فرستادند، من آن ها را می خواندم، تا این که کم کم متوجه شدم این ترجمه ها وهابی هستند و اشتباه دارند.

•  چگونه متوجه شدین که ترجمه وهابیت است؟
من بعدا فهمیدم، الان می توانم بگویم که وهابی بودند. کم کم عربی را خودم یاد می گرفتم چون در نزدیکی ما کلاسی برای آموزش عربی نبود. من فهمیدم که مثلا در آیه ولایت: در مورد امیرالمومنین و کسانی که در رکوع صدقه می دهند، ( راکعون )را ( ساجدون ) معنی می کنند. این مسئله کاملا مشخص است و هر کس ذره ای عربی بلد باشد می فهمد.

یا درآیه تطهیر، کلماتی را اضافه می کنند و می گویند اهل البیت یعنی همسران پیامبر، در صورتی که اصلا در زبان عربی این گونه نمی شود.
من همیشه به اینترنت می رفتم تا با مسلمانان صحبت کنم و سوالاتم را بپرسم، آن ها همیشه به من می گفتند این ترجمه بر اساس تفسیر معتبری است و به همین دلیل قبولش کنید.

من پرسیدم چرا وقتی حضرت رسول  فوت کرد، فقط امام علی(ع) پیش ایشان بودند و همه مراسم را گذاشتند و پی کار خود رفتند؟ و آنها در جواب گفتند: غیبت نکن!
این نه تنها قانع کننده نیست، بلکه خنده دار است و من به آنها گفتم: پس اگر من چیز بدی در مورد اسرائیل بگویم، غیبت میشود!!!
من آن زمان در چت روم با مسلمانان چه شیعه و چه سنی چت می کردم و خیلی جالب بود،اهل سنت، همه اهل سنت می گفتند که حرف شیعیان را گوش نکن، منحرف میشوی.

آن ها می گویند، مثلا می گویند: شیعیان قرآن دیگری می خوانند ، خب اگر من یک دقیقه  بروم به یک سایت شیعی و قرآن آنجا را بخوانم مشخص میشود و من وقتی قرآن شیعه و سنی را باز کردم، یکی بود، تمام.

می گویند که شیعیان، سنگ (مهر) را می پرستند، ولی من فهمیدم که روی آن سجده می کنند، نه این که آن را پرستش کنند، اگر این طور باشد، آن ها هم فرش را پرستش می کنند. آن هم دروغ این هم دروغ...

یا می گویند شیعیان سه بار در روز نماز می خوانند، این طور نیست، شیعیان هم پنج نماز دارند، فقط و فقط نمازشان سه مرتبه، صبح، ظهر و مغرب است.

ولی شیعیان می گفتند که هر دو را مطالعه کنید و خودتان انتخاب کنید که کدام درست است. من از این اخلاق خوشم آمد چون این شیوه صحیحی است، اما گفتن(گوش نکن) یک نوع اجبار و اسارت است.

من احساس کردم که شیعیان به قرآن نزدیک تر هستند. من فکر می کردم کسانی که با حقیقت هستند احتیاجی ندارند که دروغ بگویند و آنها که دروغ می گویند، مشخص است که چه کسانی هستند. آن ها احتیاج دارند و باید روغ بگویند.

•    شما با چه زبانی با آنها صحبت می کردید؟

انگلیسی.

•    آن زمان شما متاهل بودید؟
نه، من مجرد بودم.

•    چه زمانی ازدواج کردید؟

من یک روز  مثل اولین باری که سوره یس را خواندم و خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم، دعا های شیعه را می خواندم، که به دعای یستشیر رسیدم و دوباره برق زد، من تا آن موقع، این قدر گریه نکرده بودم، به خودم گفتم که به این می گویند هدایت.

دعا از طریق ائمه منتقل شده است درست ؟ من تنها بودم و همه خانواده من دشمن بودند، وقتی دعا می خوندم، احساس می کردم که انگار ائمه یا حضرت رسول به من درس خصوصی می دهند. واقعا از روی دعا خواندن خیلی چیز ها را یاد میگیریم در مورد دین، و بعد با خودم فکر کردم که: کسانی که این ها را ندارند، چقدر بیچاره هستند.

با خودم تکرار می کردم: به این میگویند هدایت، به این می گوید هدایت، اگر این چیز ها را نداشته باشند، هدایت ندارند. و من تصمیم گرفتم شیعه بشوم، در اصل من با سوره یس مسلمان و با دعای یستشیر، شیعه شدم.

من همین طور ادامه می دادم  و مطالعه می کردم، یک روز در یک سایت اسلامی صحبت می کردم، مثل چت روم، با مسلمانان که یک پیام را دیدم که می گفت: آیا دختر شیعه ای اینجا هست؟

بدون فکر کردن جواب دادم: بله

چون من تازه شیعه شده بودم خیلی خوش حال بودم و افتخار می کردم که بگویم: من شیعه هستم.


36525612

من همین طور ادامه می دادم  و مطالعه می کردم، یک روز در یک سایت اسلامی صحبت می کردم، مثل چت روم، با مسلمانان که یک پیام را دیدم که می گفت: آیا دختر شیعه ای اینجا هست؟

بدون فکر کردن جواب دادم: بله

چون من تازه شیعه شده بودم خیلی خوش حال بودم و افتخار می کردم که بگویم من شیعه هستم.

در آن زمان همسرتان ایران بودند؟

بله، ایشان نمی دانستند که من ژاپنی هستم ولی بعدا گفتم که ژاپنی هستم و تازه مسلمان شده ام و تازه شیعه شدم و چون دوست مسلمانی ندارم به اینجا میایم و با مسلمانان صحبت می کنم.

ما فقط تایپ می کردیم و یکدیگر را ندیده بودیم، من از اخلاق و گفتار ایشان خوشم آمد و ایشان هم همین طور.

البته من قبل از این که آن شب با ایشان آشنا بشوم، نماز خوانده بودم و دعا کرده بودم.

 وضعیت زندگی من خیلی سخت بود. من هر روز با خانواده ام می جنگیدم و هم در جامعه سختی های فراوانی داشتم، حتی راه رفتن هم برایم سخت بود؛ چون خیلی نگاهم می کردند. حتی غذا یا نماز، روزه و... .

مثلا به من می گفتند: چرا غذا نمی خوری؟ من می گفتم: رژیم دارم، چون اگر می گفتم مسلمان شدم، خیلی رفتار آنها بد می شد معمولا من این طور جواب میدادم که کارم خیلی دشوار نشود.

9842000

خانواده نمی دانستند که شما مسلمان شده اید؟

چرا، آنها هم خیلی عصبانی می شدند، وقتی روزه داشتم و یا وقتی نماز می خواندم، فکر می کردند من تحت شست و شوی مغزی قرار گرفتم و وقتی نماز می خواندم مادرم پیش من می آمدند و نمک دور من می ریختند، فکر می کردند که من جن زده شده ام. اینجا از اسپند استفاده می کنید اما آنجا از نمک استفاده می کنند.

من دعا کردم و با خدا صحبت می کردم که: « وضعیت من خیلی سخت است، من همان طور که می فرمایید تحمل می کنم اما دیگر دارد طاقت فرسا میشود. تو من را هدایت کردی پس کمکم کن. بعد آن شب شوهرم را در آن سایت دیدم. »

من همان طور که به خداوند اعتقاد داشتم، به دعای خودم هم اعتقاد داشتم ولی تا زمانی که اینجا بیایم و ازدواج کنم هفت سال طول کشید، هفت سال بدون دیدن یکدیگر انتظار کشیدیم.

بعد از هفت سال شما به ایران آمدید؟

بله، اول برای مسافرت آمدم و یک ماه و نیم ایران بودم و بعد تصمیم قطعی گرفتم و برگشتم به ژاپن و به پدر و مادرم گفتم که من با یک آقای ایرانی ازدواج می کنم.

نطرشان چه بود؟ ناراحت شدند یا اجازه دادند؟

آن ها هم می دانستند که من هفت سال تحمل می کردم و انتظار می کشیدم و آن ها هم رهایم کردند، می دانستند که من تصمیم خودم را عوض نمی کنم.
 
الان در ژاپن زندگی می کنید؟

نه، من در تهران زندگی می کنم.

چند سال است که به تهران آمده اید؟ 

من چهار سال پیش به تهران آمدم. قبل از آشنا شدن با همسرم من آرزو داشتم که به یک سرزمین اسلامی مهاجرت کنم؛ چون در قرآن هم آمده، هر کس مهاجرت کند به خاطر خدا و پیامبر، میبیند که گشایش و گستردگی در کارش خواهد شد و این که بعد از آن بجنگد و جهاد کند می بیند که خدا چقدر بخشنده است، و من آرزو داشتم که مهاجرت کنم.

هشت سال انتظار کشیدم و واقعا سخت بود و دیوانه کننده. ولی بالاخره تا به چیز خوبی دست پیدا کنیم باید بهایش را بپردازیم و من فکر می کردم که دارم بهایش را می پردازم، و تحمل می کردم.
 
من به ایران مهاجرت کردم و خدا را شکر می کنم. این کشور ولایت فقیه را دارد و دلیل ماندگاری این کشور ولایت فقیه است و اگر کشور دیگری به اینجا حمله کند من از اینجا نمی روم. ژاپن هم برای من عزیز است، اما اینجا وطن معنوی من است.

الان با خانواده تان ارتباط داری؟

بله، به صورت تلفنی؛ ولی هنوز در این چهار سال به آنجا نرفته ام.

سخت نبوده در این چهار سال؟

چرا، بالاخره هرجا که باشیم سختی هایی داریم. آنجا که بودم سختی هایی داشتم و اینجا هم سختی هایی هست؛ ولی خوبی های اینجا از آنجا، معنی بیشتری دارد.
بعضی ها از من می پرسند که چرا از ژاپن به ایران آمدی؟ دیوانه شده ای؟ زندگی آنجا خیلی خوب تر است!

من به آنها می گویم که زندگی آنجا از نظر مادی خیلی خوب است، اما من خوبی های معنوی اینجا را انتخاب کردم، اینجا از نظر معنوی خوب است.

شما به عنوان کسی که به دور از اسلام بزرگ شده اید، فکر می کنید چه چیز باعث میشود به سمت اسلام نیایند؟

آن ها از حق و حقیقت می ترسند، نه فقط ژاپنی ها، بلکه در کل این که اعتقاداتت را از اول بنا کنی سخت است و جراتش را ندارند.

درباره مقوله ولایت فقیه چه چیز برایتان جذابیت داشته که الان هر جا میروید در این زمینه صحبت می کنید؟ 

بعد از آمدن به ایران، من هر روز تلویزیون را نگاه می کردم و از همسرم سوالاتم را می پرسیدم. البته آن موقع صحبت آقا را نمی فهمیدم، چون فارسی بلد نبودم، ولی وقتی ایشان را در تلویزیون می دیدم، فکر می کردم که ایشان در دنیای جاری عاقل ترین آدم و هم تنها ترین آدم است. این برداشت من از ایشان بود و همین احساس من را خیلی جلب کرد و بعد کم کم در مورد ولایت فقیه می شنیدم و می خواندم. بیت رهبری هم می رفتم و پشت ایشان نماز می خواندم.

به طور خیلی خلاصه، خیلی ها می گویند و درست است که اعتقاد به خدا، اعتقاد به حضرت رسول است و اعتقاد به حضرت رسول، اعتقاد به ائمه است و اعتقاد به ائمه، اعتقاد به غیبت امام زمان؛ همین طور برای من، اعتقاد به امام زمان، اعتقاد به ولی فقیه است.

خیلی ساده است، من همین طور ساده برداشت کردم و بر عکس هم می توان گفت: کسی که اعتقاد به ولایت فقیه نداشته باشد اعتقادش به خدا هم در شک است.
 
نظرتان در مورد حجتیه چیست؟

در قرآن نوشته شده است، مسحیت ، یهودیت و...  در اثر حسادت گمراه شدند، همین امر را من در داستان حجتیه دیدم. حسادت برای انسان بدترین چیز است و همه چیز را خراب می کند و همه را گمراه می کند. اول حسادت و بعد راحت طلبی را پشت این قضیه دیدم؛ حجتیه راحت تر است، احتیاج ندارند بجنگند، زحمت بکشند و ... . فقط می گویند یا اماما، یا صاحب الزمان و دعای فرج می خوانند.

خدا می فرمایند، «خدا تشخیص می دهد که چه کسانی جهاد کردند»؛ منظور این است که باید جهاد کنی و جهاد گرها و خانه نشینان از نظر خداوند یکی نیستند.

به عنوان حرف پایانی چیزی ندارید؟

و مکروا مکر الله والله و خیر الماکرین. با حادثه یازده سبتامبر مسلمان شدم و با غلط های وهابیون در قرآن شیعه شدم!!!

نظرات  (۴)

  • ♥سرباز شیعه♥
  • lمتشکر
    پاسخ:
    سلام
    ممنون از نظرتون
    خدا قوت
  • ❤منتـــظر المهدی 313❤
  • بسیارخواندنی

    ممنونم
    پاسخ:
    سلام
    ممنون از حضورتون
  • محمد آذرکار
  • عجب، از اقصی نقاط دنیا رو به حضرت میارن .
    اونوقت تو شیعه خونه حضرت مردم از حضرت غافل اند، ممنون از مطلب زیباتون.
    ---
    قابل دونستید سری بزنید: یاد امام زمان
    پاسخ:
    سلام.
    هرکه پدرش مسلم بود مسلمان نشود
    ...
    واقعا باید خجالت بکشیم....
    ممنون از حضورتون.
  • محمدعلی میری
  • عالی بود...
    پاسخ:
    سلام.
    ممنون از حضورتون.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    DOWN WITH AMERICA

    DOWN WITH ISRAEL

    DOWN WITH HOUSE OF SAUD